|
عطر خدا
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند
|
ببخش که برگ هایت را لگد کردم .
ببخش که مرگت را می بینم اما کاری از عهده ام بر نمی آید . ببخش که چوب های خشکت را در آتش ;سوزاندم تا گرم شوم. خاطرات زیادی با هم داشتیم ببخش ببخش که تو را رها می کنم و به سراغ زمستان می روم ... من رفیق نیمه راه نیستم این تقدیر تو است که، می میری! و اما پاییز به من می گوید: خداحافظ انسان، من نمی میرم در این دنیا من همیشه بوده ام و خواهم بود. تو مرا ببخش که; یک بار دیگر رفتم و با رفتنم; یک پاییز دیگر از عمرت را با خود بردم. من رفیق بدی نیستم این تقدیر تو است.!!!
[ سهشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ ] [ ٩:٢۸ ب.ظ ] [ شیرین کریمی ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |