عطر خدا
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند 
قالب وبلاگ
اگر دروغ رنگ داشت؛
هر روز شاید؛ 
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست 
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
 
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛ 
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند
 
اگر براستی خواستن توانستن بود؛ 
محال نبود وصال ! 
و عاشقان که همیشه خواهانند؛ 
همیشه میتوانستند تنها نباشند 
  
اگر گناه وزن داشت؛ 
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد؛ 
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی... 
و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم
 
اگر غرور نبود؛ 
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند؛ 
و ما کلام محبت را در میان نگاه­های گهگاهمان جستجو نمیکردیم
 
اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم؛ 
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم 
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم
 
اگر خواب حقیقت داشت؛ 
همیشه خواب بودیم
 
هیچ رنجی بدون گنج نبود ...
ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند
  
اگر همه ثروت داشتند؛ 
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمیپرستیدند 
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید؛ 
تا دیگران از سر جوانمردی؛ 
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند 
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد.... 
اگر همه ثروت داشتند
 
اگر مرگ نبود؛ 
همه کافر بودند؛ 
و زندگی بی ارزشترین کالا بود 
ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید
 
اگر عشق نبود؛ 
به کدامین بهانه می گریستیم ومی خندیدیم؟ 
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟ 
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم .... 
 
اگر عشق نبود؛ 
اگر کینه نبود؛ 
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
 
اگر خداوند  
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد 
من بی گمان 
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آنگاه نمی دانم 
براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت
 

دکتر شریعتی

[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٥ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ شیرین کریمی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

تبادل لینک

فروش بک لینک