عطر خدا
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند 
قالب وبلاگ


گروه اینترنتی ایران سان

ببخش که برگ هایت را لگد کردم .
ببخش که مرگت را می بینم اما کاری از عهده ام بر نمی آید .
ببخش که چوب های خشکت را در آتش ;سوزاندم تا گرم شوم.
خاطرات زیادی با هم داشتیم ببخش ببخش که تو را رها می کنم
و به سراغ زمستان می روم ... من رفیق نیمه راه نیستم این تقدیر تو است که، می میری!

و اما پاییز به من می گوید:
خداحافظ انسان، من نمی میرم در این دنیا من همیشه بوده ام و خواهم بود.
تو مرا ببخش که; یک بار دیگر رفتم و با رفتنم; یک پاییز دیگر از عمرت را با خود بردم.
من رفیق بدی نیستم این تقدیر تو است.!!!


 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ ] [ ٩:٢۸ ‎ب.ظ ] [ شیرین کریمی ] [ نظرات () ]

خـدا را شکـر کنیـم




I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house,
because it means that I am alive

خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام


I am thankful for being sick once in a while,
because it reminds me that I am healthy most of the time

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم


I am thankful for the husband who snoser all night,
because that means he is healthy and alive at home asleep with me

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است



I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes,
because that means she is at home not on the street

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است
این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند



I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed

خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag,
because it means I have enough to eat

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم



I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day,
because it means I have been capable of working hard

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم



I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning,
because it means I have a home

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من خانه ای دارم


I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot,
because it means I am capable of walking
and that I have been blessed with transportation

خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم
این یعنی هم توان راه رفتن دارم
و هم اتومبیلی برای سوار شدن



I am thankful for the noise I have to bear from neighbors,
because it means that I can hear

خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم، این یعنی من توانائی شنیدن دارم


I am thankful for the pile of laundry and ironing,
because it means I have clothes to wear

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم



I am thankful for the becoming broke on shopping for new year,
because it means I have beloved ones to buy gifts for them

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم



Thanks God... Thanks God... Thanks God

خدا را شکر... خدا را شکر... خدا را شکر

[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ ] [ ٩:٢۳ ‎ب.ظ ] [ شیرین کریمی ] [ نظرات () ]
اگر دروغ رنگ داشت؛
هر روز شاید؛ 
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست 
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
 
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛ 
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند
 
اگر براستی خواستن توانستن بود؛ 
محال نبود وصال ! 
و عاشقان که همیشه خواهانند؛ 
همیشه میتوانستند تنها نباشند 
  
اگر گناه وزن داشت؛ 
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد؛ 
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی... 
و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم
 
اگر غرور نبود؛ 
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند؛ 
و ما کلام محبت را در میان نگاه­های گهگاهمان جستجو نمیکردیم
 
اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم؛ 
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم 
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم
 
اگر خواب حقیقت داشت؛ 
همیشه خواب بودیم
 
هیچ رنجی بدون گنج نبود ...
ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند
  
اگر همه ثروت داشتند؛ 
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمیپرستیدند 
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید؛ 
تا دیگران از سر جوانمردی؛ 
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند 
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد.... 
اگر همه ثروت داشتند
 
اگر مرگ نبود؛ 
همه کافر بودند؛ 
و زندگی بی ارزشترین کالا بود 
ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید
 
اگر عشق نبود؛ 
به کدامین بهانه می گریستیم ومی خندیدیم؟ 
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟ 
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم .... 
 
اگر عشق نبود؛ 
اگر کینه نبود؛ 
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
 
اگر خداوند  
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد 
من بی گمان 
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آنگاه نمی دانم 
براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت
 

دکتر شریعتی

[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٥ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ شیرین کریمی ] [ نظرات () ]



 

چرا قلب تیر خورده نماد عاشقی است ؟!!
 
 
قلب تیر خورده - گروه گل یاس
 
در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.
 
دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت بود....!
 
خدایان از هر دری سخنی می‌گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف‌های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.
 
هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می‌خواهد برود جنون دستش را می‌گیرد و راهنمایی‌اش می‌کند.
 
به همین دلیل است که می‌گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می‌شود. پس تیر و قلب و نقش این دل تیر خورده ای که می‌بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.
 
بعدها رومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند و تنها نام خدایانشان را عوض کردند. در افسانه‌های روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدای جنون را ارا و خدای عشق را ونوس می‌نامیدند.
 
در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.
 
قلب تیر خورده - گروه گل یاس
[ یکشنبه ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ شیرین کریمی ] [ نظرات () ]

 I think this is the greatest and  truest description I've ever heard for  a Friend....

تصور می کنم این بهترین و واقعی ترین توصیفی ست که تا کنون از *دوست* شنیده ام


Friends........They  love you. 
دوستان...... تو را دوست می دارند

But they're not your lover  
اما معشوق تو نیستند

They care  for you, 
مراقب تو هستند

But they're not from your  family 
اما از اقوام تو نیستند

They're ready to share your pain, 
آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند

But  they're not your blood relation. 
اما آنها بستگان خونی تو نیستند

They are........FRIENDS!  !!!! 
آنها *دوستان* هستند

A True friend...... . 
یک دوست واقعی

Scolds like a  DAD.. 
همانند پدر سخت سرزنشت می کند

Cares like a MOM.. 
همانند مادر غم تو را می خورد

Teases like a  SISTER.. 
مثل یک خواهر سر به سرت می گذارد

Irritates like a BROTHER.. 
مثل یک برادر ادای تو را در می آورد

And  finally loves you more than a LOVER. 
و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق
دوستت می دارد

Send to all your good  friends 
برای تمام دوستان خوبتان بفرستید

Even me if I'm one of them....
حتی برای من، اگر یکی از آنها هستم


        The nicest place 2 be is in someone's THOUGHTS!
زیباترین مکان برای حضور، بودن در افکار کسی ست
[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۸ ] [ ٤:٥٠ ‎ب.ظ ] [ شیرین کریمی ] [ نظرات () ]

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش،
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب،
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع،
بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می گشاید … او که به لطف و صفای خویش،
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت

توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،
کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم

چون سینه جای گوهر یکتای راستیست،
زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم

مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم،
مائیم … ما که جامه تقوی دریده ایم؛

زیرا درون جامه بجز پیکر فریب،
زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم

آن آتشی که در دل ما شعله می کشید،
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛

دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق،
نام گناهکاره رسوا! نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
در گوش هم حکایت عشق مدام! ما

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جریده عالم دوام ما

[ شنبه ۱۳٩٠/۸/٢۱ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ] [ شیرین کریمی ] [ نظرات () ]
غریب است دوست داشتن. وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم
هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر ...
تقصیر از ما نیست ؛ تمامی قصه های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...
*******
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم،
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست داشته باشد من او را دوست داشتم،
وقتی که او تمام کرد من شروع کردم ، وقتی او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها شدن!
******
چه غم انگیز است وقتی که چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد ،
تو تشنه ی آتش باشی و نه آب. و چشمه که خشکید ، و چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی ،
بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید
و از آسمان آتش بارید ، تو تشنه ی آب گردی و نه آتش!!!
و بعد ، عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود ، از غم نبودن تو می گداخت ...!
******
رسم زندگی این است
یک روز کسی را دوست داری
و روز بعد تنهائی
به همین سادگی او رفته است
و همه چیز تمام شده است
مثل یک میهمانی که به آخر می رسد
و تو به حال خود رها می شوی
چرا غمگینی؟
این رسم زندگیست
تو نمی توانی آن را تغییر دهی
******
کسی را دوست میدارم.....
خداوندا
از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام،
و کسی را دوست می دارم، می گویند:
فراموشش کن.
******
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر
و از این دو دردناکتر ان است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش!!!!
******
حرفهایی است که هیچ گاه زبانها بهم نمیگویند....
حرفهایی است که فقط دستها میتوانند بهم بگویند.
******
دلی که از بی کسی غمگین است،هر کسی را می تواند تحمل کند.هیچ ﮐس بد نیست.
دلی که در بی اویی مانده است،برق هر نگاهی جانش را می خراشد.
اما چه رنجی است لذت را تنها بردن و چه زشت است زیبایی را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن!
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است .....
*******
خداوندا.....
برای همسایه که نان مرا ربود، نان !!
برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی !!
برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش !!
و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم.....
********
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.
******
تا آسمان راهی نیست
اما تا آسمانی شدن راه بسیار است..
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم،
چون آنها از روی عشق می رقصند و اینها از روی عادت نماز می خوانند.
*******
چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بی آنکه چیزی بگویند و چه اندکند کسانی که حرفی نمی زنند اما بسیار می گویند
با تو....
همه رنگهای این سرزمین را آشنا میبینم....
[ شنبه ۱۳٩٠/۸/٢۱ ] [ ٩:٥٥ ‎ب.ظ ] [ شیرین کریمی ] [ نظرات () ]
 
 
 
فرشتهبا کسی زندگی کن که مجبور نباشی
یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی. . .فرشته
 
..........................................................................
 
فرشتهانسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست ؛
بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد. . .فرشته
 
..........................................................................
 
فرشتهمردمی که گل ها را دوست میدارند خود از ان گل ها دوست داشتنی ترند. . .فرشته
[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/۸/۱٧ ] [ ٦:٥٠ ‎ب.ظ ] [ شیرین کریمی ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

تبادل لینک

فروش بک لینک