|
عطر خدا
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند
|
ببخش که برگ هایت را لگد کردم .
ببخش که مرگت را می بینم اما کاری از عهده ام بر نمی آید . ببخش که چوب های خشکت را در آتش ;سوزاندم تا گرم شوم. خاطرات زیادی با هم داشتیم ببخش ببخش که تو را رها می کنم و به سراغ زمستان می روم ... من رفیق نیمه راه نیستم این تقدیر تو است که، می میری! و اما پاییز به من می گوید: خداحافظ انسان، من نمی میرم در این دنیا من همیشه بوده ام و خواهم بود. تو مرا ببخش که; یک بار دیگر رفتم و با رفتنم; یک پاییز دیگر از عمرت را با خود بردم. من رفیق بدی نیستم این تقدیر تو است.!!!
[ سهشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ ] [ ٩:٢۸ ب.ظ ] [ شیرین کریمی ]
[ نظرات () ]
خـدا را شکـر کنیـم
[ سهشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ ] [ ٩:٢۳ ب.ظ ] [ شیرین کریمی ]
[ نظرات () ]
اگر دروغ رنگ داشت؛
هر روز شاید؛
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند
اگر براستی خواستن توانستن بود؛
محال نبود وصال !
و عاشقان که همیشه خواهانند؛
همیشه میتوانستند تنها نباشند
اگر گناه وزن داشت؛
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد؛
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی...
و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم
اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم
اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم؛
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم
اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود ...
ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمیپرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید؛
تا دیگران از سر جوانمردی؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد....
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود؛
همه کافر بودند؛
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید
اگر عشق نبود؛
به کدامین بهانه می گریستیم ومی خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم ....
اگر عشق نبود؛
اگر کینه نبود؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آنگاه نمی دانم
براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت
دکتر شریعتی [ سهشنبه ۱۳٩٠/٩/۱٥ ] [ ۱:۱٠ ق.ظ ] [ شیرین کریمی ]
[ نظرات () ]
چرا قلب تیر خورده نماد عاشقی است ؟!!
در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.
دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت بود....!
خدایان از هر دری سخنی میگفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرفهای خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.
هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا میخواهد برود جنون دستش را میگیرد و راهنماییاش میکند.
به همین دلیل است که میگویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون میشود. پس تیر و قلب و نقش این دل تیر خورده ای که میبینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.
بعدها رومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند و تنها نام خدایانشان را عوض کردند. در افسانههای روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدای جنون را ارا و خدای عشق را ونوس مینامیدند.
در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.
[ یکشنبه ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٥:٠٠ ب.ظ ] [ شیرین کریمی ]
[ نظرات () ]
I think this is the greatest and truest description I've ever heard for a Friend.... تصور می کنم این بهترین و واقعی ترین توصیفی ست که تا کنون از *دوست* شنیده ام
Friends........They love you. دوستان...... تو را دوست می دارند But they're not your lover اما معشوق تو نیستند They care for you, مراقب تو هستند But they're not from your family اما از اقوام تو نیستند They're ready to share your pain, آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند But they're not your blood relation. اما آنها بستگان خونی تو نیستند They are........FRIENDS! !!!! آنها *دوستان* هستند A True friend...... . یک دوست واقعی Scolds like a DAD.. همانند پدر سخت سرزنشت می کند Cares like a MOM.. همانند مادر غم تو را می خورد Teases like a SISTER.. مثل یک خواهر سر به سرت می گذارد Irritates like a BROTHER.. مثل یک برادر ادای تو را در می آورد And finally loves you more than a LOVER. و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق دوستت می دارد Send to all your good friends برای تمام دوستان خوبتان بفرستید Even me if I'm one of them....حتی برای من، اگر یکی از آنها هستم The nicest place 2 be is in someone's THOUGHTS! زیباترین مکان برای حضور، بودن در افکار کسی ست [ سهشنبه ۱۳٩٠/٩/۸ ] [ ٤:٥٠ ب.ظ ] [ شیرین کریمی ]
[ نظرات () ]
بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |